یادش بخیر ، چه روزایی بود !
روزی روزگاری وبلاگ نویسانی بودند دور هم خوش . ایام به کام .
روزنوشت هاشان بر دل می نشست . هر هفت روز هفته رو به تجلی .
چه گرم ! چه صمیمی . آری به همین سادگی این بچه های بوشهر ی
در هوای شرجی بوشهر به سوگند شبانه ای که خورده بودند آوای مهری
بر پا ساختند. در کارهای خیر بسیاری ردپای آنها پیداست .
دست بی رحم زمانه چه کورکورانه به وظایفش عمل می کند . جوانانی که
می خواستند با هم از چشمه ای در بهشت آب بنوشند..و اینک ...
گویی تمام خوشیشان در عالم ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) رخ داده .
خاطره های سوخته ی آنها را چه زود باد برد . همه ی روزهاشان به
خاطره ها پیوست .
ولی هنوز جاده های روشن هستند برای قدم زدن زیر باران .
ما هنوز ایستاده ایم
آری ! فردا روزی دیگر است . فردای روشنم آرزوست
متن بالا شاید چرت بود ولی شاید نشون داد واژه ها در کتار هم معنی
پیدا می کنن .مثل یه خونواده که با هم زندگی می کنن نه تکی .
پ . ن ۱ ) چه بارونی زد . همه ی غباری که رو دلم نشسته بود رو شست .
پ . ن ۲ ) از صمیم قلب آرزو می کنم اون روزایی که رفت رو در آینده ببینیم .
هیج چیز ارزش ماندن ندارد . حتی خودم .
چی بگم از کجا بگم ؟
چیزی نیستا ، ولی چرا یه جیزی هست . همون چیزی که نیست ، هست .
خسته ام ، پکیده ام ، بریده ام از همه چیز .
هیچ جیز شادم نمی کنه .
حالا باز بگین :
اه باز دوباره این دیوونه شد ، می خواد خودش بگیره ، شعور درستی
که نداره .
ولی
تغییرات لازمه . دوست دارم فقط بخوام . دوست دارم تو عالم خودم باشم .
چت ( م ) هههههههههه .
آی دنت نو
وای گلی که خم بدادم پیچ و تابش ......
..
گل از ما دیگری گیره گلابش
بی حوصله شدم . زود از همه می رنجم .
دلم واسه احسانی تنگ شده که هیاهوش دیوانه کننده بود .
پر شور ، پر نشاط ، سر حال ...
این روزها کارم شده اینکه دستام رو بذارم تو جیبام ،سرم رو
بندازم پایین و فقط راه برم و فکر کنم .هی بخورم به این و اون
و هی بهم بگن : هی یارو کجایی ؟ مثل آم راه برو .
برو . دِ لامصب برو . می رم تا بازم برسم به بن بست .
یه چیزی داره رو سینم سنگینی می کنه .
همه جا پر شده از بی قراری و التهاب .
مُردم از بس شنیدم : درست می شه . خدا شفا
بده و ...
این اون نیست که فکر می کنید .
یکی باید باشه که فقط باهام راه بیاد . بهم گوش کنه حتی وقتی
که ساکتم . خودم دیگه نمی تونم خودم و گوش کنم .
دیگه آینه هم احسان و نشون نمیده .
نه شکست بود نه چیزی .
واقعا چی شد که این جوری شدم ؟
دوست دارم وقتی از خونه میرم بیرون ، کسی منتظرم نباشه .
وقتی بر می گردم کسی نگه کجا بودی ؟
اینقدر تو هم پیچیدم که خودم و بای کوت کردم .
بای کوت مستر بای کوت .
واسه ما که وقت نداشتن . خیالی نیست .
یه نفر دستام و بگیره